تبليغاتX
بــی و فـــا <body>
دوشنبه بیستم آبان 1387


دلم برات تنگ شده

 


11:1 | امیرعلی |




پنجشنبه شانزدهم آبان 1387

دلتنگم و تنها

دلتنگم و تنها...

 

کاش پاره ابري ميشد دلم

و مهرباني مي باريد

و نگاهم را با نگاهش آشتي مي داد

آه که دوستت دارم چه کلام

کاملي ست

و من دلم چقدر تنگ دوست داشتن

 است


18:21 | امیرعلی |




چهارشنبه پانزدهم آبان 1387

آدمـــای بــی وفــا

بی وفایی رو تو برام معنی کردی....

بهم ثابت کردی تو این دوره وزمونه

هرکی گفت تا اخر باهاتم دورغ میگه ...

هرکی گفت هواتو دارم دروغ میگه ....

خوبه ....حداقل اگه تا قبل ازاین شک داشتم

ولی حالا مطمئنم که این دنیا حتی یه ذره مردونگی توش نیست.

مطمئنم همش شعار بودی ....

نمیدونم چرا من فکر کردم دارم راهمو درست میرم ...

نمیدونم چرا فکرکردم باهام صادقی ....

نمیدونم چرا فکرکردم تو از اونایی نیستی که نیمه راه ولم کنی.

فکرم اشتباه بود ...اشتباه محض ....

کاش منم مثل همه ادمای دورو برم بی وفایی روبلد بودم .

کاش منم همه چیزو زیر پا میذاشتم ....

کاش منم میشدم مثل توانگار نه انگار که چیزی بود

انگار نه انگار که ...امانه .....باید ازت ممنون باشم ...

واسه اینکه شکمو به یقین رسوندی ....

بابت همه چیز ممنون ...حتی وفایی رو که نداشتی

بهم ثابت شد که هیچ کس لیاقت اشکای تو را ندارد و

کــســی کـه چـنین ارزشی رادارد باعث ریختن اشک تو

 نمـیشــود


17:26 | امیرعلی |




سه شنبه چهاردهم آبان 1387

دلتنگم

 

سلام

درون کوچهً قلبم، چه غمگینانه می پیچد

صدای تو که می گفتی ، به جز تودل نمی بندم

فریبِ وعده هایت را، ندانستم ولی اکنون

به یاد وعده های تو، میان ِ گریه می خندم

برو دیگر که دل از غم رهــا کردم

خدا حافظ که دیگر بر نمی گردم

تو بودی آ سمان من، غمت همسایه قلبم

ولی خورشید چشم تو، به بام دیگری سرزد

قسم برسوز پنهانم، تو را دیگرنمی خواهم

که از باغ دو چشم تو ، پرستوی دلــــم پر زد

برو دیگر که دل از غم رها کــردم

خدا حافظ که دیگر بر نمی گردم

درآن غمگین غروب سرد،تو ازشهرم سفرکردی

نگاهم درافق ها مرد، و من افسوس می خوردم

شیار گونه هایم را، گل اشکم نوازش کرد

و من از تو جدا ماندم ، ولی ای کاش می مردم

برو دیگر که دل از غم رهــا کردم

              خدا حافظ که دیگر بر نمی گردم


9:49 | امیرعلی |




یکشنبه سیزدهم مرداد 1387

غروب پر از دلتنگی

در این غروب پر از دلتنگی در حالی که خورشید

آسمان در

پشت کوه ها به خواب میرود و آسمان آبی سرخ و

دلگرفته

میشود ، دلم هوایت را کرده است عزیزم...

در این خلوت عاشقانه ، در حالی که چشمانم از

 دلتنگی خیس

 خیس است و دستانم محتاج دستان تو هست

و آرزوی

 شانه های مهربانت را میکنم ، دلم هوایت را کرده

 است عزیزم...

در این سکوت تلخ ، در حالی که حتی صدای

 نفسهایم را

 نمیشنوم ، و در حالی که آرزوی آغوش

گرمت را دارم ،

دلم هوایت را کرده است عزیزم...

در این لحظه های سرد و نفسگیر ، در این

لحظه هایی

که تنهایی سر به سر قلب پر از درد من میگذارد و

در حالی که

 بغض غریبیدر گلویم نشسته است ، دلم هوایت را

کرده است

 عزیزم...در این سرزمینی که هرکس یاری دارد و

 هرکس یاوری ،در این

 ثانیه های کند بی پایان و در حالی که من تنها

در گوشه ای

 نشسته ام و  سرم را بر روی پاهای خودم

گذاشته ام ، دلم

هوایت را کرده است عزیزم...

در این شب بی ستاره ، در این شبی که مهتاب

به خواب رفته

 است و آسمان وجودم تاریک تاریک است ، دلم

 

 هوایت را کرده است عزیزم...

در این دنیای بزرگ و در این سرزمین بی محبت

 در حالی که

 پاهایم خسته از رفتن است و گونه ام خیس از

اشک ریختن

و پیش خود نام تو را زمزمه میکنم ، و آرزوی

تو را دارم ،

 دلم هوایت را کرده است عزیزم...


12:11 | امیرعلی |




جمعه هفتم تیر 1387

دلتنگی

 

دلتنگي!

 

دلتنگ... بي تاب و باراني.

تو كه نباشي اين حال و هواي گريه امانم

 نمي دهد.

دلتنگ مي شوم ... دلتنگي مي كنم ... گريه مي كنم.

و مي خواهم كه بيايي!

چه كنم كه هنوز نتوانسته ام از اين كمتر دوستت

 بدارم.

همان گونه كه تو نتوانستي بيشتر دوستم بداري!

تو به دل نگير من همينم.


19:50 | امیرعلی |




پنجشنبه ششم تیر 1387

دلم گرفته

دلم گرفته از این روزگار دلتنگی

گرفته اند دلم را به کار دلتنگی

 

دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند

گرفت ایینه ام را غبار دلتنگی

 

شکست پشت من از داغ بی تو بودن ها

به روی شانه دل ماند بار دلتنگی

 

درون  هاله ای از اشگ مانده سر گردان

نگاه خسته من در مدار دلتنگی

 

از ان زمان که تو از پیش ما سفر کردی

نشسته ایم من و دل کنار دلتنگی

 

دگر پرنده احساس من نمی خواند

مگر سرود غم از شاخسار دلتنگی

 

بیا که ثانیه ها بی تو کند می گذرد

بیا که بگذرد این روزگار دلتنگی

 


19:44 | امیرعلی |




یکشنبه دوم تیر 1387

دلتنگی

دلتنگم

برایت دلتنگم

به اندازه تمام ثانیه ها دلتنگم

نفس از سینه ام خارج نمی شود

بیا و این دل تنها را از حصار دلتنگی برهان

بیا و آشک هایم را میهمان باش

بیا و تاریکی شبهایم را روشنی بخش

بیا تا در این زندان غم جان ندهم

بیا....


19:23 | امیرعلی |




یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387

چه زیباست

                     

 

                 چه زيباست براي تو زيستن  

               و برای تو ماندن و به پای تو سوختن

                  و چه تلخ و غم انگیز است

                دوراز تو بودن برای تو گریستن

                و به عشق و دنیای تو نرسیدن 

                ای کاش میدانستی بدون تو 

                وبه دور از دستهای مهربانت

                   زندگی چه ناشکیباست

 


11:0 | امیرعلی |




پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387

چه زیباست

 چه زیباست کس را دوست داشتن

  با او عشق را ساخت

 چه زیباست برای کس سرودن

     او را بعد از خدا ستودن

 

او را در قصه ها شاه کردن

او را در دل خویش جا کردن

چه زیباست با عشق زندگی را ساختن

عشق را یافتن و تا ابد با او ماندن


11:4 | امیرعلی |




چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387

هوای دلتنگی

                                                             

             

 

در حوالی کلبه کوچک عشقمان

 

هوای دلتنگی تو به مشام می رسد . دلهره ای

 

با من است

 

که دلتنگی تو را درونم می جوید

 

کلمه ای جز عشق نمی یابم برای تسکین

 

 آنچه ازرده

 

خاطرت کردهم دلتنگیهایت را به من بده

 

امشب می خواهم با یاد تو در کنار همه ی این

 

دلتنگی ها این لحظه ها را سر کنم ....

 

که آنچه ما را از عشق لبریز می کند همین

 

بهانه های ساده دلتنگی است

 

که بار آن را در کنار هم به  دوش  می کشیم

 

دلم را آنگونه برایت ساخته ام که تا آخر عمر پناهگاه

 

خستگی دستانت باشد

 

و حرفهای نا گفته چشمانت بزرگترین

 

 دلتنگی های قلبم

 

شود و باید صبوری کرد تا این لحظه های انتظار

 

و دلتنگیبه پایانرسد تا من ...................

 

                                                     

 


19:15 | امیرعلی |




سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387

ماه من

 

 ماه من،غصه نخور        زندگي جذر و مد داره

 

 دنيامون يه عالمه           آدم خوب و بد داره

 

 ماه من،غصه نخور        همه که دشمن نميشن

 

 همه که ، پُر ترک           مثل تو و من نميشن

 

 ماه من،غصه نخور        مثل ماهام فراوونه

 

 خيلي کم پيدا ميشه         کسي رو حرفش بمونه

 

 ماه من،غصه نخور        گريه پناه آدماست

 

 تر و تازه موندن گل        مال اشک شبنماست

 

 

 


11:3 | امیرعلی |




پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387

تنهایی را دوست دارم

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست

 

تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست

 

تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم

 

تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست

 

تنهایی را دوست دارم زیرا .........

 

 

 


10:23 | امیرعلی |




پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387

انتظار

 

انتظار :

واژه ی غریبی است !!!

واژه ای که روزها و شایدم ماه هاست که با آن خو گرفتم

که چه است انتظار

هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظار فرداهای من

خواهم ماند تنها در انتظار تو

چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو ، نمی دانم ؟

شاید که روزی بخوانند بر تو ، عشق مرا ...

نمی دانم روزی خواهی آمد ، نمی دانم ...

گریان نمی مانم ، خندانم

برای ورودت ای عشق

وقتی به یادت می افتم ، به یاد خاطراتت

نامه هایت را مرور می کنم یک بار ... نه ... بلکه صدها بار

وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد ...

و اشک شوق بر گونه هایم روانه می شوند ...

تنها می گوییم ، همیشه تو در قلب منی

می دانم که باز خواهی گشت ... می دانم

به یاد لحظات خوش انتظار و تنهایی

به یاد او و تقدیم به او

به او بگوییــــــــــــــــــــــــــــد ...


10:18 | امیرعلی |




پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387

قلبی پر از اندوه

می خواهم قلبم را از سینه ام خارج سازم

قلبی که پر از اندوه و خستگیست

اما چه کنم که این قلب سرآغاز یک دل دادگیست

 


10:11 | امیرعلی |




پنجشنبه هشتم فروردین 1387

چون می دانم

 

نمی نو یسم : چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی

 

حرف نمی زنم : چون می دانم هیچ گاه حرفهایم را نمی فهمی

 

نگاهت نمی کنم : چون تو حتی نگاهم را نمی بینی

 

صدایت نمی زنم : زیرا اشک هایم برای تو بی فایده است

 

می خندم : چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام

 


11:8 | امیرعلی |




پنجشنبه هشتم فروردین 1387

قدم به قدم

قدم به قدم قلبم , پر از جای پاهای توست

تویی که بر روی قلبم پا گذاشتی

 

 ولی من در خیال خود به جای سنگینی قدم هایت ,

 

 گرمی حضورت را احساس می کنم.


11:3 | امیرعلی |




پنجشنبه هشتم فروردین 1387

دلتنگیهایم

چگونه دلتنگیهایم را به تصویر بکشم

چگونه بگویم دوستت دارم

تا باور کنی همیشه در قلب منی  

من اگه توی دنیا دوتا امید داشته باشم  

اولی خداست و دومی تویی  

بدون تو دنیا برام هیچ ارزشی نداره

با این وجود از ته دل میگویم

دوستت دارم

 


11:0 | امیرعلی |




پنجشنبه هشتم فروردین 1387

خورجین احساس

می خواهم فریادهایم را در خورجین احساس بریزم و

با دل شکسته ام بر کلبه عشق بکوبم و با صدای بلند

فریاد بزنم من آمده ام با تمام ناتواناییهایم بر غفلت

گذشته ام اشک بریزم آمده ام ای عشق نازنین غربتم

را دریاب مرا دریاب که بی تو همچون کویر بی آبم

و با تو همچون جوانی در آغوش خاک ای تک چراغ

شبهای تنهایی مرا دریاب و بگذار اندکی در سکوت

عشق اشک بریزم و با خوشه ای از ستاره ها به سویت بیایم

 


10:57 | امیرعلی |




پنجشنبه هشتم فروردین 1387

عشق به توست

 

اگه من تاحالا زنده موندم ،فقط عشق به توست .  

اگه لذتی از زندگیم می برم ، فقط عشق به توست .  

زندگی من فقط به این عشق بستگی داره ، اگه نباشه

زندگیم تباهه .  

زندگی من فدای اون یه نگاه عاشقانه تو .  

اگه یه روز احساس کنم عشقم به تو کم شده ، مطمئن باش

دیگه منو نمی بینی .  

اگه عشق برات معنی بشه منو بهتر درک میکنی . 

جوانه عشق من اونوقت شکوفا میشه که با من باشی .

پس به امید آن روز عاشقانه که با هم باشیم

 


10:54 | امیرعلی |




پنجشنبه هشتم فروردین 1387

دوست داشتن

  دوست داشتن اغاز راه است

 

    وپایان این راه معلوم نیست

 

    ولی من دوست دارم دوست

 

 داشته باشم

 

    و به ابتدای راه می اندیشم

 

    چون شاید به پایان نرسم


10:46 | امیرعلی |




پنجشنبه هشتم فروردین 1387

آدمک

        آدمک آخر دنیاست بخند

 آدمک مرگ همینجاست بخند

 آن خدایی که بزرگش خواندی

 به خدا مثل تو تنهاست بخند

 دست خطی که تو را عاشق کرد

 شوخی کاغذی ماست بخند

 فکر کن درد تو ارزشمند است

 فکر کن گریه چه زیباست بخند

 


10:30 | امیرعلی |




پنجشنبه هشتم فروردین 1387

هنوز

هنوز در جاده ی انتظار  نشسته و

چشمانم را به اسمان بیکران دوخته ام 

هنوز گریه هایم را زیر باران پنهان میکنم 

باز در انتظارم که بیایی        

 بیا تا بیش از این نگاهم غریب نماند


10:23 | امیرعلی |




پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386

معنی دلتنگی

فقط کسی معنی دل تنگی را درک می کند

 که طعم وابستگی را چشیده باشد

 

آرزویم این است که یک روز فقط یک روز

 توبرای من باشی

 و بتوانم دست های گرمت را در دستانم بگیرم

تا شاید یخ دستان سرد و کبودم شکسته شود

بتوانم سرم را روی شانه هایت بگذارم

 و هر لحظه بر آنها بوسه بزنم

 ای کاش

اشکهایم با دست های مهربان تو پاک می شد

باور کن

 قلبی که غرورش شکسته در انتظار توست

در مقابل تو غرور معنا ندارد

باور کن که دو چشم بی تاب من

 که هر لحظه انتظار طلوع نگاه تو را می کشند

 و بدان که دست هایم فقط

 به دنبال گرمی دست های تو می گردند

سراپای وجود تو همه خوبیست

و همین است که مرا آزار می دهد

تو خوبی اما من تو را ندارم

بیا و با نگاه چشمان زیبایت زندگی را به من برگردان

برگرد مگذار دوباره تنها شدن را تجربه کنم...


9:45 | امیرعلی |




پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386

دلتنگی

دل من تنگه واسه نگاه دوباره تو

 

دل من مي خونه اردل تنگ تو

 

دل تنگم ، دوباره عاشقونه ميخونم ومي نويسم

 

دل تنگم ، دوباره چشم به راه تونشستم

 

دل تنگم ، خسته شدم ازاين دنيا

 

دل تنگم ، ديگه تاقت ندارم بمونم تنها

 

وقتي كه تنهام دلم پرازغم مي شه

 

يه گوشه مي شينه توگلوش بغزپرمي شه

 

بي حالم ازاين دنياي پرازغم

 

آخه ديگه نيست كسي دور و ورم

 

مي خوام بنويسم ازدل خودم

 

شعربگم ازتنهايي دل خودم

 


9:39 | امیرعلی |




جمعه بیست و ششم بهمن 1386

کاش

خوش به حال آسمون هر وقت دلش بگیره

 بی بهونه می باره

به کسی توجه نمی کنه...از کسی خجالت

 نمی کشه...

می باره و می باره و ...اینقدر می باره

که آبی شه...

آفتابی شه...!!!کاش...کاش...می شد مثل

 آسمون بود...

کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر به باری تا

 بلاخره آفتابی شی

 


11:31 | امیرعلی |




جمعه بیست و ششم بهمن 1386

هوای گریه

 

 

 

هوای گریه دارم تو این شب بی پناه

دنبال تو میگردم دنبال یه تکیه گاه

دنبال اون دلی که تنهایی رو میشناسه

دستای عاشق من لبریز التماسه

هزار و یکشب من پر از صدای تو بود

گریه هر شب من فقط برای تو بود

هزار و یکشب من پر از صدای تو بود

گریه هر شب من فقط برای تو بود

 


11:13 | امیرعلی |




جمعه بیست و ششم بهمن 1386

آدما

 

 

آدما ازآدما زود سیر می شن

 

ادما ازعشق هم دلگیر می شن

 

ادما رو عشقشون پامی زارن

 

ادما ادمو تنها می زارن

 

منو دیگه نمی خوای خوب می دونم

 

تو کتاب دلت اینو می خونم

 

یادته اوون عشق رسوا یادته

 

اوون همه دیوونگی ها یادته

 

تو می گفتی که گناه مقدسه

 

اول و اخر هر عشق هوسه

 

ادما اخ ادما ی روزگار

 

چی میمونه ازشما ها یادگار

 

ديگه ازبگو مگو خسته شدم

 

من ازاوون قلب دو رو خسته شدم

 

نمي خواي بموني توي اين خونه

 

چشم دنبال چشماي اوونه

 

همه حرفاي تو يك بهونست 

 

 اوون جهنمي كه مي گن اين خونست

 


11:11 | امیرعلی |




سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386

تو

 

 

چه زیباست بخاطر تو زیستن

وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛

وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛

و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو،

مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت،

زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست،

وایکاش میدیدی قلبی راکه فقط؛

برای تو می تپد


10:38 | امیرعلی |




سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386

در عرض

در عرض يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد،

در عرض يك ساعت ميشه كسي رو دوست داشت و

 در يك روز ميشه عاشق شد ولي يك عمر

 طول ميكشه تا كسي رو فراموش كرد

 


10:22 | امیرعلی |






بــی و فـــا